عبد المحمد آيتى
238
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
شهر سنگهاى بزرگ ريختند چنان كه اغلب عمارات ويران گرديد و حصار شهر نيز خراب شد . لشكريان ساداق بيك حمله بردند و شهر را گشودند و در روز دوشنبه دوم صفر سال 699 محمود شاه و امراء تركمان و خواجگان را كه اسير كرده بودند بقتل آوردند . هنگامى كه محمود شاه اسير شد صاحب معظم جلال الدين شاه اين دو بيتى در جواب او انشاء كرد : اى ناكس دين برافكن اى سفلهء دون * وى عقل تو در دست هوا گشته زبون كردى تو تهورى و دشمن كشتى * ديدى فلك از پرده چه آورد برون از قضا آنكه در همان روز فرمانى از غازان خان رسيد كه چون كرمان مسخر شود مخالفان دولت را همانجا به قصاص قتل مولانا سعيد فخر الدين بقتل آورند . پس ساداق بيك فرمود تا اولجاى ملك ، قراارسلان ملك ، اغروش ملك ، خواجه محمود ، قوام الملك ، بهرام شاه ، اترارى ، طغاى تكين ، قتلغ شاه و كاكاك « 1 » را كشتند . [ 434 ] پس در شهر و اعمال آن نداى امان داد و فرمود تا هر كس به كار خود مشغول باشد و به مرمت منازل خود پردازد . همچنين لشكر را از غارت منع كرد . چون كرمان بدست افتاد به لشكرهاى اطراف اجازهء بازگشت داد و خود نيز با سپاه عازم شيراز شد . ساداق بيك در ازاء اين فتح ملاطفتها ديد و حكومت فارس و امارت لشكر عراق و لر بزرگ و كوچك و كرمان به دو واگذار شد و ايلخان او را پايزه و خلعت و شمشير خاص داد و حكم شد تيلان خاتون كه خاتون شهزاده يسنتمور « 2 » بود به ازدواج او درآيد . بار ديگر ايلخان ، مظفر الدين محمد شاه را حكومت كرمان داد و او در سال 700 به كرمان بازگشت و در آبادانى شهر كوشش فراوان نمود . دو سال بعد سلطان محمد شاه در ششم جمادى الاولى سال 702 هنوز سال عمرش به سى نرسيده از دنيا رحلت كرد . اين خبر در حلّه به سمع غازان رسيد . فرمود تا برادرش حسن شاه جانشين او گردد . حسن شاه نيز بعد از يك ماه وفات يافت . غازان در حدود حديثه از مرگ او مطلع شد . چون از خاندان سلطنت كرمان كسى جز قطب الدين شاه - جهان باقى نمانده بود فرمان سلطنت به نام او صادر شد . شاه جهان در منزل عانه به ديدار غازان نائل آمد و مورد ملاطفت او واقع شد . [ 435 ] غازان او را پايزه و فرمان سلطنت و
--> ( 1 ) - چ : كاكاءك ( 2 ) - چ : يشتمور .